گزارش فشرده پرسمان سوم

4

گزارش فشرده پرسمان سوم

موضوع: معمای سهل و ممتنع حکومت فراگیر در افغانستان

سومین نشست از سلسله نشست‌های آنلاین موسسه تحقیقات صلح و توسعه کابل با حضور سخنرانان داکتر ذاکر حسین ارشاد استاد دانشگاه بخارست رومانیا، داکتر عبدالعزیز دانش و داکترمحمد موسی جعفری اساتید سابق دانشگاه کاتب به تاریخ ۶ جوزای ۱۴۰۳ مطابق با ۲۶ می ۲۰۲۴ در پلتفرم گوگل میت برگزار گردید. مدیریت این نشست را خانم فاطمه رضایی فعال رسانه‌ای و جامعه‌شناس به عهد داشت و جمعی از چهر‌ه‌های فرهنگی، اساتید دانشگاه و دانشجویان حضور داشتند.

عبدالعزیز دانش مباحث خود را ذیل عنوان « ضرورت حکومت فراگیر در افغانستان از منظر سازمان ملل متحد» ارائه کرد. آقای دانش با استناد به دیدگاه افغانستان‌شناسان غربی از قبیل ویلیام ملی و بارت روبین گفت که افغانستان بدون اینکه بلحاظ ترکیب جمعیتی و تنوع فرهنگی اقتضائات و شرایط یک کشور واحد را داشته باشد، در قرن نوزده و در چارچوب بازی بزرگ توسط قدرت‌های بزرگ مجاور به عنوان منطقه حایل تشکیل شد. جمعیت موزایکی ظرفیت ملت شدن و ایجاد دولت ملی را ندارد. از انجایی که امتیازات و مسئولیت‌ها در افغانستان بر اساس منافع قبیله‌ای تقسیم شده است، این مکانسیم تقسیم قدرت نه تنها منجر به سهم‌گیری عادلانه اقوام و ساکنان این جغرافیا در قدرت نشده است بلکه زمینه‌ساز قتل‌عام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، نسل‌کشی‌ها و ارتکاب جرایم ضد بشری بوده است. از این رو نظام سیاسی در این کشور همیشه با بحران مشروعیت مواجه بوده است.

تمرکز صحبت‌های آقای دانش را تلاش‌های  دو رکن سازمان ملل یعنی دبیرخانه (دبیرکل) و شورای امنیت، برای تشکیل حکومت و ساختار فراگیر در افغانستان تشکیل می‌داد. به نظر آقای دانش پیشینه فعالیت دبیرخانه ملل متحد در این زمینه به کارنامه آقای دیگو کوردویز به مذاکرات شش ساله ژنو برای خروج قوای شوروی از افغانستان در دهه ۱۹۸۰ بر می‌گردد. کوردویز در آن زمان برای جلوگیری از خلاء قدرت پس از خروج ارتش سرخ طرح حکومت مشارکتی و فراگیر را پیشنهاد کرد. اما این طرح نه از سوی سازمان ملل و نه از سوی کشورهای غربی که با شکست شوروی در افغانستان پروژه مورد نظر شان را خاتمه یافته تلقی می‌کردند، مورد حمایت قرار نگرفت. پس از کوردویز بنون سوان در دهه ۱۹۹۰نیز طرح تشکیل حکومت ملی را با حضور همه جریان‌ها از جمله مجاهدین و ظاهرشاه مطرح کرد. همچنین اخضر ابراهیمی که در دو دور نماینده دبیر کل ملل متحد در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل قرن جدید، در امور افغانستان بود، بدنبال تشکیل حکومت فراگیر در افغانستان بود. به گفته آقای دانش بین طرح بنون سوان و دیگران فرق ماهوی وجود داشت. در طرح بنون سوان حکومت مشارکتی با مشارکت جریان‌ها و گروه‌های سیال مطرح بود و نه الزاما گروه‌های ثابت قومی. طرح حکومت مشارکتی مشکل افغانستان را حل نمی‌کند و نوعی لاپوشانی مقطعی مشکل است. اما در طرح دیگر نمایندگان سازمان ملل حکومت فراگیر با مشارکت طرف‌های ثبات یعنی اقوام، زنان و مذاهب پیش‌بینی شده بود.

آقای دانش در ارتباط با تلاش‌های شورای امنیت به قطع‌نامه‌های مختلف از جمله قطع‌نامه ۱۳۷۸ اشاره کرد که در ۱۴ نوامبر ۲۰۰۱ تصویب گردیده بود. این قطع‌نامه نقش راه حکومت فراگیر با مشارکت اقوام بود و اجلاس بن نیز بر بنیاد این نقشه راه تشکیل و زمینه‌ساز شکل‌گیری جمهوری اسلامی در افغانستان شد. قطع‌نامه مذکور به مشارکت معنادار تمامی گروه‌های ثبات افغانستان تأکید داشت و نسخه تشکیل دولتی را داده بود که قوانین بین المللی را به رسمیت شناخته و به تعهدات پیشین بین المللی افغانستان پابند باشد. دانش در جمع‌بندی سخنان خود گفته با توجه به زمینه ‌نامساعد در تشکیل کشوری به نام افغانستان و ترکیب متنوع جمعیتی این سرزمین گفت که تشکیل حکومت واقعی فراگیر نه به عنوان رسمیت شناختن حقوق شهروندان مطمح نظر است بلکه تنها گزینه برقراری ثبات در افغانستان و کسب مشروعیت داخلی و کمک به تأمین صلح و ثبات در منطقه است. آقای دانش منطق مداخلات شورای امنیت را ابعاد بین المللی بی ثباتی سیاسی در افغانستان دانست.

سخنران بعدی این نشست داکتر محمد موسی جعفری استاد پیشین دانشگاه کاتب و پژوهشگر روابط بین الملل بود که سخنان خود را با عنوان « موانع شکل‌گیری حکومت فراگیر از منظر سازه‌انگاری» ارائه کرد. آقای جعفری با استفاده از بحث هنجاری نیکولاس اونف گفت که مشکل اصلی عدم شکل‌گیری حکومت فراگیر در افغانستان یک روایت قدیمی از قدرت است که به فرا روایت تبدیل شده است. به گفته آقای جعفری فهم شکل‌گرفته از قدرت در افغانستان قدرت اجبار است و دیگر صور و اشکال قدرت ذیل آن تعریف می‌شود. بر این اساس اعمال حاکمیت به معنای اجبار و تحمیل اراده حاکمان است. به نظر آقای جعفری در ۲۰ سال جمهوریت نه تنها بازبینی در این عرصه صورت نگرفته بلکه این روایت از قدرت تعمیق و در نتیجه مشکل رفتن به سمت حکومت فراگیر عمیق‌تر گردید. جعفری معتقد است که بحث جاری در باب حکومت فراگیر نیز در مسیر اصلی قرار ندارد زیرا با حضور و عدم حضور افراد و گروه‌ها گره خورده است. در حالی که مسئله افغانستان بنیادی است و بنیان‌های حکومت فراگیر صرف نظر از مشارکت و عدم مشارکت افراد و جریان‌ها باید مورد توجه قرار گیرد. وی همچنین اذعان کرد که گفتمان حکومت افغان شمول نیز در راستای تقویت گفتمان قدرت اجبار است که یک گروه قومی و یا ایدئولوژیکی در جایگاه اجبار برتر قرار دارد و دیگران در ذیل و بخشی از همان قدرت اجبار قرار می‌گیرند.

سومین سخنران این برنامه پرسمان داکتر ذاکر حسین ارشاد بود. وی به موضوع « امکان و امتناع حکومت فراگیر در افغانستان» پرداخت. اقای ارشاد در آغاز گفت حکومت هم از نظر شکل و هم از نظر محتوا باید در بستر فرهنگی و اجتماعی مناسب خود بروید و نه اینکه کاشته شود. تشکیل حکومت با الگو و تحمیل بیرونی وابسته به همان قدرت خارجی است و به محض از بین رفتن اجبار خارجی وضعیت به سمت آنارشیسم حرکت می‌کند. به گفته اقای ارشاد پرسش این است که با نگاه اول امکان شکل‌گیری فراگیر در افغانستان هست یا خیر؟

برای پاسخ به این پرسش وی سه الگو و یا مدل از حکومت فراگیر را مطرح کرد:

۱. حکومت فراگیر دموکراتیک که بازتاب دهنده ایده و آراء همه شهروندان ساکن در افغانستان باشد و واحد ارزیابی مشارکت نیز نه اقوام بلکه شهروندان باشد. این ایده‌آل‌ترین شکل حکومت فراگیر است.

۲. دموکراسی انجمنی که تقریبا در دو دهه گذشته نیز تمرین گردید. این شکل از حکومت مبتنی بر مشارکت واحدهای ثابت در قدرت است و با حضور نمایندگان اقوام، مذاهب و فرهنگ‌ها معنی پیدا می‌کند.

۳. حکومت ائتلافی متشکل از الیگارها. در این شکل از حکومت فرصت برای الیگارهای سیاسی، قومی و مذهبی فراهم می‌شود و انها به صورت موقتی توان اقناع پیروان و هواداران خود را نیز دارند.

حال پرسش این است که در افغانستان کدام یکی از این مدل‌ها ممکن و کدام‌ها ممتنع هستند؟

اقای ارشاد در پاسخ به پرسش فوق با استفاده از ادبیات هانا آرنت و چارچوب مفهومی جامعه‌ توده‌وار و سی رایت میلز گفت که در جامعه توده‌وار مفهوم شهروند محوری اصلا در خود فهمی افراد شکل نگرفته است و افراد خود را پیرو می‌دانند. همچنین با شاره به وضعیت‌های سه گانه از نظر آرنت گفت که افغانستان در مرحله اول قرار دارد که مرحله کار و زحمت است در نتیجه دغدغه افراد بقا است و سودای کنش سیاسی در چنین وضعیتی نا ممکن است. به نظر اقای ارشاد تا صورت‌بندی ذهنی شهروند محور نشود و افراد خود را مالک سیاست کشور ندانند مشکل حل نمی‌شود. به گفته اقای ارشاد تا زمانی که جامعه در وضعیت توده‌ای باشد و در مرحله اول از مراحل سه گانه هانا ارنت قرار داشته باشد تشکیل حکومت فراگیر ممتنع است. از این رو بر اساس وضعیت فکری و روانی حاکم در بافت فردی و اجتماعی افغانستان نمی‌توان توقع تشکیل حکومت فراگیر ایده‌ال را داشت. تنها چیزی که ممکن است حکومت ائتلافی الیگارها است.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *