گزارش مختصر از نشست پنجم پرسمان
«بازخوانی مفهوم صلح و مدارای اجتماعی در اندیشه مولوی بلخی»
روابط عمومی: کارگروه صلح و توسعه پایدار مؤسسه تحقیقات صلح و توسعه کابل، پُرسمان پنجم را با عنوان «بازخوانی مفهوم صلح و مدارای اجتماعی در اندیشه مولوی بلخی» به مناسبت زادروز مولانا جلالالدین محمد بلخی با حضور کارشناسانی مانند سید حسن اخلاق، سید حسین فصیحی و نوروزعلی حمیدی برگزار کرد.
این برنامه، ساعت ۲۰ به وقت کابل/ ۱۹ به وقت تهران/ ۱۷:۳۰ به وقت اروپای مرکزی/ ۱۱:۳۰ به وقت واشینگتن در روز یکشنبه، ۱۳ میزان/ مهر ۱۴۰۴ برابر با ۵ اکتبر ۲۰۲۵ در بستر گوگلمیت برگزار شد. زهرا زاهدی به عنوان دبیر نشست، پرسمان پنجم را با درود به روح زندهیاد دکتر محمدیونس طغیان ساکایی شروع کرد و «روز جهانی معلم» را به همه استادان تبریک گفت.
دکتر سید حسن اخلاق به عنوان نخستین کارشناس برنامه، سخن گفتن در مورد مولانا را سهل ممتنع خواند و گفت: «قرنها فاصله باعث شده است که در مورد مولوی و دیدگاهش اشتباهاتی داشته باشیم. اشتباه دیگر این است که فکر میکنیم مولانا به عنوان چهره بیربط به دنیای امروز ما با مفاهیم مدرن آشنا نبوده و سخن گفتن در مورد او سخت است. در مقابل، آسانی سخن گفتن در مورد مولانا این است که او از دل سخن میگوید و هر سخنی از دل لاجرم بر دل نشیند. در این دوگانه سختی و آسانی میتوانیم از صلح و دگرپذیری و همپذیری اجتماعی در آثار مولانا مانند مثنوی معنوی و دیوان شمس بیاموزیم».
به باور اخلاق: «مولانا برتر از صلح و جنگ میاندیشد. او فراتر از دوگانگیهایی میاندیشد که ما با آن انس گرفتهایم. او، یک صوفی است، انسانی دلداده است و عاشق. عشقی که مولانا از آن سخن میگوید، وجهی هستیشناسانه و آنتولوژیک دارد. عشق برای مولانا در ساختار دینی که در آن میزیست، پاسخی است به دوگانه مرسوم دینی؛ دوگانه خالق و مخلوق و مولانا میخواهد این شکاف را پر کند و میان آنها پل بزند. پس عشق از نگاه مولوی، رفع فاصله و شکاف است. اینجاست که ما به مسئلهای نزدیک میشویم که به آن نیاز داریم؛ همبستگی اجتماعی».
اخلاق در بخش دیگری از سخنانش افزود: «در نگاه مولوی، جهان چیزی جز عشق نیست، ولی در عمل، فاصلهها، گرفتاریها، جنگ و امور منفی فراوانی هم وجود دارند که نفرت میزایند و بر آن میافزایند. بیشتر انسانها به جای دلدادگی به عشق، درگیر کارهای سطحیاند. آنان، عشق را به یک احساس عاطفی و رمانتیک فرو میکاهند. پس دچار صلحدوستی خیالی و مصلحتی هستند و بر چرخه درد و رنج بشری میافزایند. به باور مولوی، صلح از ناحیه توجه به عشق به دست میآید. گوناگونیهای جهان هم چیزی جز جلوه معشوق نیست. نمیتوانیم در این جهان از کثرت رهایی پیدا کنیم. این جهان، جایگاه تجلیات و ظهورات است. زندگی، مجال درهم آمیختگی است».
اخلاق، دریافتهای خود را از پیشنهادهای مولانا برای رسیدن به صلح و مدارای اجتماعی چنین صورتبندی کرد:
«1. جهانی که ما در آن زندگی میکنیم، جهان عشق است، اما رابطه ما، رابطه محضی نیست. این بدان معنا نیست که راه کاملاً بسته است و زندگی فردی و اجتماعی چیزی نیست جز آموختن این تنوع و تکثر، نه به صورت ذهنی، بلکه به صورت وجودی.
۲. نظرگاه مولانا آن است که هرچه برمیخیزد، از ذهن ماست. آدمی که میخواهد به دنبال صلح باشد، باید بداند که تغییر از خودش شروع میشود. تنها مانع نزدیک شدن آدم به آرمانهایش، افتادن به قالب زندان نامها و نشانهایی است که برای ما دادهاند و بشر همیشه درگیر این نیاز ابتدایی است. اگر آدمی احساس کند که این مقولهها ثابتند، آن وقت از فهم دور شدهاند. اینها همه ضرورت است: اختلاف خلق از نام اوفتاد/ چون به معنی رفت، آرام اوفتاد.
۳. در مورد جامعه صلحپذیر نباید حالت واکنشی و تدافعی داشته باشیم. اگر حرکت کرد، ما حرکت کنیم و اگر ایستاد، ما هم بیایستیم. آدمی عین خلاقیت است. خلاقیت و ابتکار از مهمترین ویژگیهای انسانی است، نه واکنشپذیری. پس ما نباید ببینیم که دیگری چه میکند و منفعل باشیم.
۴. نیاز داریم که از خود برآییم و نگاهی بزرگتر داشته باشیم. در نگاه جزئی و انضمامی تنها ماندن، آدمی را گرفتار همان مورد میسازد.
مولانا با آنکه اعجوبهای مربوط به قرون پیش است، اما پیامهایی برای نزدیک کردن انسانها به یکدیگر و تحکیم و ترویج فرهنگ مدارا و کنار هم آمدن انسانها دارد. در کل، مولوی از انسانها در همه مکانها و زمانها میخواهد که بیایید با هم بیاندیشیم و نوع نگاهی دیگر را تجربه کنیم».


بدون دیدگاه