گزارش نشست پرسمان ۲
پیامدهای منازعه شهر و روستا در افغانستان
قسمت سوم و پایانی
سومین سخنران این نشست، دکتر باقی زکی بود که در باره عصبیت قبیلهای در رویارویی مرکز و محلات در افغانستان صحبت نمودند. ایشان ضمن بحث روش شناسی و با استفاده از منطق فازی، در باره منازعه شهر و روستا و پیامدهای آن گفت:
رویارویی مرکز و محلات در افغانستان یکی از چالشهای ثبات سیاسی در افغانستان بوده است؛ تقابل دولت و جامعه در این کشور در واقع به صورت رویارویی محلات عمدتاً روستایی با حکومت مرکزی است که همواره خواهان اعمال سلطه متمرکز بر تمام کشور بوده است. این تقابل ممکن است زمینههای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مختلفی داشته باشد؛ از این جمله میتوان از عصبیت قبیله¬ای نام برد. مقصود از عصبیت قبیله¬ای در این مورد، نوعی همبستگی اجتماعی است که غالباً بر مبنای روابط خونی و به هدف تصرف کامل قدرت سیاسی و سلطه بر منابع اقتصادی کشور شکل گرفته است و محرک مهم در خشونتورزی نیروهای قبیله¬ای میباشد. اگرچه باورهای دینی نیز در همبستگی قبیله¬ای تأثیرگذار است، ولی نقشآفرینی آن اغلب در ذیل روابط نژادی رقم میخورد، نه در عرض آن. پیروی از سنتهای قبیله¬ای و خشونتورزی هجومی یا دفاعی، شرط لازم عصبیت قبیلهای است؛ انقضای اعتبار سنتهای قبیلهای و ناتوانی در خشونتورزی موجب کاهش ظرفیت نیروهای قبیله¬ای در تقابل با حکومت مرکزی می شود. در افغانستان در مواردی که نظام های سیاسی در اثر تقابل با نیروهای معارض داخلی سرنگون شدهاند، عصبیت قبیله¬ای در آن نقش نسبتاً برجسته داشتهاند.
از نظر دکتر زکی مفهوم عصبیت در یک جامعه میتواند خود را باز تولید کند. جان کلام این مفهوم این است که شما از گروه قومی خود به هر قیمتی حمایت کنید و ممکن است این حمایتها جنبههای متفاوتی داشته باشد. به عنوان مثال در افغانستان نظامی که حزب دموکراتیک خلق به وجود آورد، یک نظام غیر قومی و غیر دینی بود ولی همو نظام هم در بزنگا و نقطه عطف وقتی قرار میگیرد به سمت قوم خود مراجعه میکند. حرف من این است که عصبیت قبیله ای در چنین جایگاه های خود را نشان میدهد. یا شما نظام جمهوری را هم در نظر بگیرید. رئیس جمهور دو انتخاب دارد یا رهبران احزاب را امتیاز بدهد و آنها را علیه طالب متحد کند و یا حکومت را به طالبان تحویل دهد. عصبیت قبیله ای در آخرین لحظات تاثیر خود را می گذارد. و به لحاظ تاریخی هم شما شواهد تجربی دارید. به عنوان مثال احمدشاه ابدالی وقت کشور را تشکیل می دهد و وقت بسوی هند حرکت می کند در منطقه پیشاور فرمانده چون از قوم خودش با او نمی جنگد و مطقه را بدون کدام جنگ وجدالی تسلیم میدهد و در نزدیکی دهلی هم چنین اتفاقی رخ میدهد فرمانده مربوطه می آید در بیرون از شهر از او پذیرای می کند بدون اینکه بین آنها کدام درگیری رخ دهد. بحث من این است که عصبیت قبیله در آخر کار تعیین کننده است و هدف شان هم قدرت سیاسی است و بعدش هم مسایل مالی است. و این میتواند حتا آدمهای مدرنی که هشتاد درصد از شخصیت و اندیشه شان در کشورهای مدرن شکل گرفته است، اما در داخل سیستم به نفع قبیله خود عمل کند را نیز شامل شود.


بدون دیدگاه